Document Type : Original Article
Subjects
نظریهی فطرت، نظریهای است بنیادی و تبیینی که برگرفته از حقیقتی آسمانی و ملکوتی که همان ودیعهی الهی در نهاد و وجود انسان است و فطرت نام دارد که سرشتی ویژه و منحصر به فرد در وجود اوست و نگاهی ویژه به انسان و حقوق مربوط به او در زندگی فردی و اجتماعی اش دارد و همین نگاه، یکی از عوامل اصلی تمایز بین نظریه اسلامی و غیر اسلامی تربیت است. در این نظریه، فطرت نقش کلیدی در نگاه تربیتی دارد و "بنیاد تربیت"، " مبنای تربیت"، " سرمایه تربیت" و " مقصد تربیت" انگاشته می شود که همه این موارد به نوعی در شکل گیری حقوق انسان نقش دارد. با توجه به نظریهی فطرت که از آیات قرآن کریم مستفاد میشود، آیات قرآن کریم ، ما را به فرایندی زمینهساز، برای ایجاد تحول تدریجی و شکوفایی استعدادهای فطری نهفته در انسان در همه ابعاد (شناختی، گرایشی و.. )، با رفع نواقص و کاستیها و در جهت تحقق رشد و کمالی شایسته او، دلالت میدهد. بنابراین در پژوهش حاضر سعی بر آن است که بر مبنای نظریهی فطرت مشخص شود که چه اهدافی باید در تربیت که مهمترین علت شناخت ما نسبت به حقوق خود و دیگران می باشد، در نظر گرفته شود. برای این منظور، با استفاده از روش پژوهشی توصیفی- تحلیلی، به تعریف دلالتهای تربیتی نظریهی فطرت بر اساس آموزههای قرآن کریم نسبت به اهداف پرداخته شد. با توجه به تحقیق به عمل آمده، مشخص شد که در حوزهی دلالتهای تربیتیِ نظریه فطرت نسبت به اهداف تربیت، هدف غایی در تربیت اسلامی به تعابیر مختلف، فلاح، رستگاری و در مسیر عبودیت خدا قرار گرفتن است. و اهداف میانی که ما را به هدف غایی سوق خواهد داد، عبارتند از: خودشناسی، جهانبینی صحیح، پرورش شخصیت اجتماعی انسان، تقویت و پرورش روحیهی قدردانی از پدر و مادر، شناخت ارزشهای ماندگار و مطلوب و پرورش فضیلت جویی، تقویت و پرورش فطرت حقیقتجویی، تقویت و پرورش جاودانخواهی، حیات طیبه و... است.
کلید واژهها: فطرت، تربیت، قرآن ، حقوق
نوع تربیت با نوع نگاه به ماهیت انسان ارتباط زیادی دارد. انسان موضوع تربیت است و تربیت بدون داشتن تصویر و توصیفی از آدمی امکانپذیر نیست. دین مبین اسلام، انسان را دارای فطرت بالقوه میداند؛ یعنی ویژگیهایی که حاصل تعامل با محیط نبوده، مقوم انسان محسوب میشوند و اساساً این سری امور فطری است که انسان را شایسته نام انسان کرده است.
مجموعه دیدگاهها و تتبعات در حوزه مفاهیم و گزارهها و باورها در حوزه انسان شناسی قرآن با وجود تفاوت در جزئیات، توانسته است این دیدگاه را که انسان با مجموعهای از استعدادها و ویژگیهای اصیل و ملکوتی پای به عرصه وجود نهاده است، در قالب نظریه فطرت ایجاد کند. این نظریه سعی دارد با ایجاد ساختار منظم و منطقی از گزارهها و اصول مبتنی بر تجربه درونی ضمن فهماندن ماهیت انسان به گونهای که قابل تعمیم باشد؛ زمینهای برای درک بهتر انسان و رفتارهای وی، همچنین اقدام عملی در جهت اصلاح و بهبود رفتارهای وی را فراهم سازد.
در بررسی دلالتهای تربیتی نظریه فطرت در حوزه تربیت، تأکید اصلی پژوهش بر(فرایند تربیت) خواهد بود. به سخن دیگر به بررسی این موضوع میپردازیم که نظریه فطرت و اینکه انسان با خود آوردهها و گرایشاتی که به سوی حقیقت جویی یا زیباییخواهی و کمالطلبی دارد چه نقشی در فرایند تربیت میگذارد. و نیز اهداف، اصول و روشهای تربیت در حوزه تربیت مبتنی بر این نظریه پیگیری میشود.
ضرورت این پژوهش را از این منظر میتوان مورد پردازش قرار داد، که فطرت آدمی، دارای برخی ویژگیهاست که اگر آنها را مد نظر داشته باشیم، ما را به یک نظام تربیتی که متناسب با هدف آفرینش و سازگار با خلق و خوی همهی آدمیان است، رهنمون میسازد و دلالتهای تربیتی برخاسته از نظریهی فطرت از جمله اهداف تربیتی که از بایستههای یک نظام تربیتی هست، دارای یک انسجام و استحکامی خواهند بود که در دیگر نظامهای تربیتی پیدا نیست.
پژوهش حاضر با عنوان اهداف تربیتی نظریهی فطرت از دیدگاه قرآن کریم، ماهیتی کیفی داشته که در حوزهی تربیت انجام پذیرفته است. نوع این پژوهش بنیادی است چرا که در مسیر تبیین تربیتی نظریهی فطرت قرار دارد و به صورت توصیفی و تحلیلی انجام پذیرفته است.
پیش از آنکه وارد بحث اصلی پژوهش شویم، لازم است که برخی مفاهیم پایه، آشنایی لازم و کافی را کسب کنیم، که در این فصل به این مهم پرداخته شده است:
ریشه لغوی واژه «فطرت» «فطر» است که به معنای «شکافتن» یا «شکافتن از طول» یا «چاک زدن»، «اختلال و ایجاد و ابداع»[1]، همچنین «انشقاق»، «پارگی»، «اختراع»، «خلقت و آفرینش« میباشد.[2] بر این اساس، در آیه مبارکه «فَاطِرُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»[3] و دیگر آیات نظیر آن[4]، «فاطر» که از اسماء الهی است، به این معناست که خداوند متعال آفریدگار همه موجودات، از جمله انسان است و این ایجاد به نوعی اختراعی، ابداعی و بیسابقه است.[5] این معنای از «فطر» مورد قبول همه لغویهاست، بنابراین میتوان پذیرفت که ریشهی لغوی «فطرت»، «فطر» است.
واژه «فطرت» به جهت ساختار صرفی خاص آن بر وزن «فعله»، علاوه بر دارا بودن معنای فطر، بر کیفیتی خاص از معنای اولیه فطر نیز دلالت دارد. بنابراین، معنا و مدلول فطرت صرفا ایجاد و آفرینش، به همان اطلاقی که گذشت، نخواهد بود، بلکه، فطرت در این ساختار خاص، به معنای نوعی از خلقت و آفرینش ابتدایی، بی سابقه و ویژه میباشد. ظاهرا این ویژگی به جهت عجین و همراه بودنش با امور خاصی است که بعضاً در مقام بیان معنای لغوی به آن امور نیز اشاراتی میشود.[6] اگر چه این معنای از فطرت تقریبا مشترک بین همه اهل لغت است، اما، برخی نیز با نگاهی دقیقتر به همین معنا، به این نتیجه تا اندازهای دقیقتر دست یافتند که، فطرت به معنای به وجودآوردن و اظهار وجود موجودی و امر جدیدی، که پیش از این نبوده و در اثر باز شدن و انشقاق چیزی به وجود آمده، میباشد.[7]
از نگاه لغتشناسان و نیز برخی صاحبنظران در حوزه تربیت، بیشترین کاربردهای معنایی تربیت، از ریشه «ربو» و «ربب» بوده است.[8] این تنوع معنایی در تربیت در معادلهای معنایی آن در دیگر زبانها نیز وجود دارد و محور اصلی معانی و تعاریف همین امور است: رایجترین معادل انگلیسی واژه تربیت Education و در فرانسه Pedagogy است. ریشهی یونانی این دو Eduat و Paid با Agogy است. Education به معنای شکوفاندن و زنده کردن امور ذاتی و فطری است و Pedagogy در یونان باستان وظیفه بردهای بوده است که اداره و هدایت اطفال را به عهده داشته است. بنابراین، این واژه ها نمیتواند معادل درست تربیت باشد. بعضا ریشه لاتین این واژه را dux و ducis به معنای رهبر و رئیس و واژههای مرکب educare , educere به معنای برکشیدن بیرون کشیدن یا به بیرون راندن)، پروردن انسان یا حیوان)، میدانند. برخی تربیت را معادل Traning میدانند که به معنای آموزش فنی خاص بوده و به واژه تعلیم نزدیکتر است.[9]
اصطلاح تربیت در منابع تخصصی مربوط به دانش تربیت و دانشهای مربوطه دارای تنوع معنایی بسیار گستردهتری است و در تعریف آن اتفاق نظر کمتری وجود دارد. در عین حال، در هر کدام از تعاریف ارائه شده، گوشهای از واقعیت بیان شده و بخشی از راه طی شده است.
تربیت یا تربیت اسلامی، در یک کلمه، الهی و موحد بار آوردن انسان است. به گونهای که خدا را به عنوان رب یگانه جهان و انسان بشناسد و به عنوان رب خویش برگزیند و به ربوبیت او تن دهد و از ربوبیت غیر او بگریزد.[10] برخی نیز با هدف قرار دادن تحول آدمی زاده به مرتبه انسانیت، آنهم از طریق شناخت ارزشهای والای انسانی و بهینه شدن این ارزشها در وی، این تحول را در فرایند تربیت جستجو کرده و آن را به معنای فرایندی برای شناساندن ارزشهای والای انسانی به انسان میدانند. به گونهای که آنها را فهم کرده، در خویش درونی کند و آن را به کار گیرد.[11]
هدف یک واژه عربی است و جمع آن «اهداف» است. هدف در لغت، به معنای هر چیز مرتفع مانند ساختمان، تپه و کوه به کار رفته و گویا « غرض» یا همان نشانه ی تیراندازی، نیز از این جهت که در ارتفاع قرار داده می شده، هدف نامیده شده است. به هرحال، هدف مطابق یک معنا، همان « غرض» است.[12] در معنای لغوی واژهی «هدف» در فرهنگهای مختلف فارسی، این معانی ذکر شده است:«1. هر چیز بلند و برافراشته از بنا و ریگ توده و کوه و پشته و مانند آن . 3. مرد بزرگ جثه 2. نشانهی تیر.»[13]؛ 4. غرض، 5. مقصود، 6. نشانۀ تیر.[14] 7. نشانه[15]»
معنای اصطلاحی هدف، همان معنای لغوی آن است، و اگر با عنوان موضوعی همراه شود، هدفی که آن موضوع در پی گرفته است را بیان میکند. بنابراین منظور از هدف تربیتی این خواهد بود که نهایت و غایتی است که یک نظام تربیتی، برای رسیدن به آن تلاش میکند چیست.
تعیین اهداف در عین اینکه نشان دهنده نقطه مطلوب است، محرکی برای آغاز فعالیت ها به شمار میآید. هر فعالیتی اعم از آموزشی و غیرآموزشی اگر فاقد هدف باشد، راه به جایی نمیبرد و یا اگر نتیجهای دهد، فاقد کارایی و اثربخشی لازم است. لذا تعیین اهداف یکی از مهم ترین امور در هر امری است[16].
درباره ماهیت فطرت و فطریات، توافق اندکی میان مدافعان و مخالفان آن وجود داشته است. افلاطون، دکارت، لایب نیتس و جمع دیگری از عقلگرایان موافق وجود فطرت در انسان، و جان لاک و بیشتر تجربهگرایان، مارکسیستها و اگزیستانسیالیستها نیز از برجستهترین منکرین فطرت در انسان هستند و تمام دریافتهای انسان را ناشی از تجربه میدانند. اثبات یا رد این نظریه، رکن مهمی در دو مکتب عقلگرایی و تجربهگرایی است.[17]
اندیشمندان اسلامی، در مورد وجود فطرت، در نهاد آدمی هیچ اختلاف نظری با هم ندارند، و همهی آنها به بودن حقیقتی به نام "فطرت" در نهاد آدمی، اقرار دارند، اگرچه در مورد ماهیت و چیستی آن شاید با هم نظرات مختلفی داشته باشند، اما در مورد وجود این حقیقت، نظر واحدی دارند، و آن اقرار به وجود حقیقتی به نام فطرت است. اما در میان اندیشمندان غیرمسلمان، اختلاف نظرات وجود دارد، که در زیر به آن پرداخته میشود.
فطرت بر اساس برخی اصول حکمت متعالیه امری بالقوه است که در شرایط خاصی بر اثر صیرورت و حرکت جوهری به فعلیت میرسد.[18]
آیهالله میزرامحمدعلی شاهآبادی(ره)، فطرت الهی انسان را ایجادی الهی و نیز کیفیت و چگونگی ایجاد میدانند. این گونه خاص از ایجاد، از لوازم ذات و وجود انسان بوده[19]، غیر قابل تغییر و تبدیل است[20]. و چون خداوند ذات انسان را به دست خود ساخته[21] و مطابق ذات مقدس خود سرشته است[22]، فطرت الهی نیز که از لوازم آن است، از همان سنخ و هماهنگ با همان مقام بوده و در نتیجه دارای ویژگیهای منحصر به فردی است. مثلا، از هر نوع خطایی مصون است.[23]
از دیدگاه امام خمینی(ره)، فطرت، حقیقت، حالت و هیئت خاصی از آفرینش انسان بما هو انسان و از لوازم وجود اوست که خداوند آن را در اصل خلقت و آفرینش انسان در خمیرمایه وجودی اش نهاده است. به گونهای که منشاء حرکت انسان به سوی کمال مطلق و خیر و سعادت مطلقه اوست. از این جهت فطرت الهی انسان منشاء جمیع خیرات، حسنات، کمال و سعادت مطلقه است. این حقیقت و هیئت خاصی که در آفرینش انسان نهاده شده است، به گونهای است که خداوند جمیع معارف حقه را نیز مفطور انسان قرار داده است. به گونهای که انسان همه آنها را بالفطره و بالبداهه در می یابد.[24]
از منظر قرآن، فطرت، اصلی همگانی در وجود تمامی انسانها است وآفریدهی الهی میباشد که در عوالم پیش، عهد و پیمان بر استواری آنان بر این فطرت مستودع خویش، از آنان گرفته است اگر چه به دلیل وجود موانعی، این اصل اصیل، مورد نسیان و غفلت و فراموشی قرار گیرد و فطرت که امری آفرینشی و صفتی سرشتی و ذاتی است، ویژگیهایی دارد که همه آن ها از تحلیل خود فطرت به دست میآیند و اثبات آن برای فطرت به دلیل (واسطه در اثبات) نیاز ندارد. و آنکه اصول معارف نظری و احکام و اخلاق که زیربنای شخصیت معنوی و کمال روحی او راتشکیل میدهند، از فطرت انسانی سرچشمه میگیرند. یعنی آفرینش او به گونه ای طراحی و صورت بندی شده است، که این حقایق را درک نموده و نسبت به آنها عشق میورزد. هم آنها را میشناسد و هم میستاید، هم میفهمد و هم میخواهد، هم میداند و هم میجوید. با این همه فطرت علّت تامّه اعتنا کردن انسان به چنین معرفت های فطری نیست و این بدان جهت است که انسان موجودی است تصمیم گیرنده و انتخاب گر که در برابر پیام های فطرت، می تواند دوگونه عکس العمل داشته باشد: عکس العمل مثبت و منفى. یعنی هم میتواند نسبت به نعمت و موهبت فطرت سپاسگزار باشد، و هم میتواند ناسپاس و کفران کننده. چنان که قرآن می فرماید: «اِنَّا هَدَیْناه السَّبیل امَّا شَاکِراً وَ امَّا کَفُوراً»؛(ما راه سعادت را به انسان نشان دادهایم، او یا سپاسگزار است یا ناسپاس.) از این رو ممکن است دو گونه عوامل در فطرت تاثیر بگذارند. حال، یا تاثیر مثبت و سازنده و یا تاثیر منفی و ویران گر. البته این دو تاثیر متضاد دراصل واقعیت فطرت نیست، بلکه در ترتب آثار و نتایج عملی فطرت است.
در هر مکتب و سبک تربیتی، با توجه به مبناهای تربیتی متفاوتی که دارند، یک تعریف و شناخت اصطلاحی از هدف مطرح میگردد و آن نقطه یا نقاطی که در پایان فرایند و در میانهی مسیر تربیتی بدان دست مییابند را به عنوان هدف تربیتی تعریف میکنند. بنابراین، تربیت مبتنی بر نظریهی فطرت هدفمند است و همین هدفمندی والاترین ارزش است.
در یک تقسیمبندی اهداف تربیتی، که تقریبا مورد قبول همه بوده و تمام انواع اهداف تربیتی را نیز پوشش میدهد، اهداف تربیتی به دو قسم «هدف نهایی یا غایی (اهداف برتر)» و «اهداف وسیلهای و واسطهای(اهداف میانی و مقدمی)» تقسیم میشوند.
هدف غایی، هدفی است که برای پایان کار تربیت در نظر گرفته شده است و پس از آن هدفی دیگری تصور نمیشود. هدف نهایی آخرین مطلوب و مقصودی است که شایسته است به دنبال آن باشیم. هدف غایی، ارزشی ذاتی دارد و تمام مقصد این فرایند، در سطح فرد و اجتماع (خرد و کلان)، تحقق این هدف است و پس از آن هدفی دیگر وجود ندارد و مطرح نمیشود.
منظور از اهداف واسطهای یک سری غایتهای کلی است که برای تبدیل شدن به رفتارهای جزئی باید مشخصتر شوند. این اهداف نسبت به هدف نهایی وسعت و محدودة کمتری دارند و حد واسط بین هدف نهایی و اهداف رفتاری و جزئیاند.[25]
تعیین هدف نهایی و اهداف مرحلهای گرچه ضروری و لازم است، ولی جایگزین برنامهها و شیوههای تربیتی نمیشود. تعیین هدف یا اهداف، همانند علامت، نور و یا جهتی است که مسیر را نشان می دهد، ولی علاوه بر آن، باید مشخص شود که مورد تربیت در چه مرحلهای از رشد قرار دارد، و تاکنون چه مراحلی را طی نموده است، و استعدادهای مختلف او چگونه است، و این مسیر را تا این مرحله به چه صورت و چگونه پیموده است. به هر حال، تعیین هدف یا اهداف تربیتی، گرچه کافی نیست، ولی لازم می باشد.[26]
با مراجعه به قرآن میتوان هدف غایی تربیت را دارای سه وجه دانست، که در زیر به آنها اشاره میشود:
از آیات قرآن کریم میتوان دریافت که مرجع و منتهى و غایت حرکت آدمى، به سوى خداى سبحان است. «وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُور»؛[27] همهی امور به خدا باز میگردد.؛ « إِنَّ إِلى رَبِّکَ الرُّجْعى»؛[28] محققا بازگشت به سوى خداست.؛ « وَ أَنَّ إِلى رَبِّکَ الْمُنْتَهى.»؛[29] و کار خلق به سوى خدا منتهى مى شود (که او منتهاى آمال عارفان و نیاز نیازمندان است).؛ « ِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّه»؛[30] و امور عالم همه به خدا باز مى گردد.؛ « یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبادِی»؛[31] (به اهل ایمان، خطاب لطف رسد که:)اى نفس قدسى مطمئن و دلارام (به یاد خدا) امروز به حضور پروردگارت باز آی که تو خشنود، و او راضى از (اعمال) تو است باز آى و در صف بندگان خاص من درآى، و با خشنودى در بهشت من داخل شو.
از دیدگاه قرآن کریم، در روز جزا که زمان گرفتن نتیجه آزمون بزرگ زندگى است، انسانها یا سعادتمندند یا در زمره شقاوتمندان قرار مىگیرند: «یَوْمَ یَأْتِ لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَ سَعِیدٌ»[32] و سعادتمندان، در بهشت خداوند جاودان خواهند زیست: «وَ أَمَّا الَّذِینَ سُعِدُوا فَفِی الْجَنَّةِ خالِدِینَ فِیها».[33] گرچه «سعد» تنها در همین دو آیه به کار رفته است ولى در قرآن کریم حدود 40 آیه با استفاده از مشتقّات «فلح» و در حدود 33 آیه با استفاده از مشتقّات «فوز» از سعادت بحث شده است. بحث از سعادت یا رستگارى در واقع معطوف به شناساندن اعمال و حالاتى است که آدمى را بدان مىرساند و گرنه براى خود فلاح و سعادت، هدف دیگرى در آیات قرآن ذکر نشده است که سعادت مقدمه رسیدن به آن باشد. از اینجا مىتوان نتیجه گرفت که فلاح و سعادت هدف نهایى و مطلوب ذاتى انسان است؛ ازاینرو آیات بسیارى متعرض عوامل رسیدن به سعادت است؛ براى مثال، تقواى الهى: «فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»،[34] عبادت خداوند و انجام کارهاى نیک،[35] دورى از بخل و طمعورزى[36] را عامل فلاح و رستگارى انسان مىداند؛ نیز آیاتى بیانگر موانع فلاح است و ستمگرى: «إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» [37] و کفر: «إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکافِرُونَ»[38] را از موانع فلاح انسان مىشمرد. فوز هم مانند فلاح بهطور معمول با ذکر عوامل یا موانع تحقّق آن در آیات قرآن کریم مورد اشاره قرار گرفته است. یکى از عوامل فوز، پیروى از خداوند و رسول گرامى او و رضایت خداوند از انسان است: «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً»،[39] «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ».[40].[41]
در تفسیر نمونه آمده است:«بدون شک هر فرد عاقل و حکیمى که کارى انجام مىدهد هدفى براى آن در نظر دارد، و از آنجا که خداوند از همه عالمتر و حکیمتر است بلکه با هیچ کس قابل مقایسه نیست این سؤال پیش مىآید که او چرا انسان را آفرید؟ آیا کمبودى داشت که با آفرینش انسان بر طرف مىشد؟! آیا نیازى داشته که ما را براى پاسخگویى به آن آفریده است؟! در حالى که مىدانیم وجود او از هر جهت کامل و بى نهایت در بى نهایت است و غنى بالذات. پس طبق مقدمه اول باید قبول کنیم که او هدفى داشته، و طبق مقدمه دوم باید بپذیریم که هدف او از آفرینش انسان چیزى نیست که بازگشت به ذات پاکش کند. نتیجتا باید این هدف را در بیرون ذات او جستجو کرد، هدفى که به خود مخلوقات بازمىگردد، و مایه کمال خود آنها است، این از یک سو. از سوى دیگر در آیات قرآن تعبیرهاى مختلفى در باره هدف آفرینش انسان شده است. در یک جا مىخوانیم: الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا:"[42] او کسى است که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را آزمایش کند کدامین نفر بهتر عمل مىکنید"؟ در اینجا مساله آزمایش و امتحان انسانها از نظر" حسن عمل" به عنوان یک هدف معرفى شده است. و در آیه دیگر آمده است: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْماً:"[43] خداوند کسى است که هفت آسمان را آفریده و از زمین نیز مانند آن خلق کرده است، فرمان او در میان آنها نازل مىشود تا بدانید خداوند بر هر چیز توانا است، و علم او به همه موجودات احاطه دارد" . و در اینجا" علم و آگاهى از قدرت و علم خداوند" به عنوان هدفى براى آفرینش آسمانها و زمین (و آنچه در آنها است) ذکر شده است. در آیه دیگر مىخوانیم: وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ- إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ:"[44] اگر پروردگارت مىخواست همه مردم را" امت واحده" (و بدون هیچگونه اختلاف) قرار مىداد، ولى آنها همواره مختلفند- مگر آنچه پروردگارت رحم کند، و براى همین (رحمت) آنها را آفریده" بر طبق این آیه رحمت الهى هدف اصلى آفرینش انسان است. اما آیات مورد بحث تنها روى مساله عبودیت و بندگى تکیه مىکند، و با صراحت تمام آن را به عنوان هدف نهایى آفرینش جن و انسان معرفى مىنماید. اندکى تامل در مفهوم این آیات، و آنچه مشابه آن است، نشان مىدهد که هیچ تضاد و اختلافى در میان آنها نیست، در واقع بعضى هدف مقدماتى، بعضى متوسط و بعضى هدف نهایىاند و بعضى نتیجه آن. هدف اصلى همان" عبودیت" است که در آیات مورد بحث به آن اشاره شده، و مساله" علم و دانش" و" امتحان و آزمایش" اهدافى هستند که در مسیر عبودیت قرار مىگیرند، و" رحمت واسعه خداوند" نتیجه این عبودیت است.»[45]
تربیت فطرت انسان، و دستیابی به کمال غایی و هدف غایی در تربیت او، مستلزم عبور از مراحلی است که به تعبیری اهداف مقدمی، واسطهای و میانی تربیت فطری نامیده میشوند، و میتوان تحقق این اهداف را شرط دستیابی و وصول به هدف نهایی نامید و عدم تحقق این اهداف میانی و واسطهای را مساوی با ناموفق بودن فرایند تربیت فطری دانست. به اختصار به برخی از آنها میپردازیم:
یکی از اهداف میانی که انسان در مسیر دستیابی به هدف غایی تربیت فطری خویش باید بدان دست یابد تا بتواند این مسیر را به درستی و توان هرچه بیشتری، بپیماید، شناخت خود و قابلیتها و توان و استعدادهای خدادادیای است که خالق فطرت در درون او به ودیعه نهاده است.
قرآن با اشاره به این توانمندی میفرماید: «بل الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ؛ انسان بر خودش آگاه است».[46] بصیرت در اصطلاح قرآن به مفهوم بینش صحیح است. آیه در مقام این است که آدمیاستعداد و توانمندیای دارد که میتواند به صورت مستقیم یا با راهنمایی پیامبران الاهی شناخت جامعی از خویشتن داشته باشد. از این روی، در تفسیر آیه گفته شده است بصیرت، بینش صحیح درونی و ادراک قلبی است و آیه حاکی از آن است که انسان دارای بصیرت و شناخت جامعی نسبت به خودش میباشد.[47]
یکی دیگر از اهداف میانی در تربیت فطری انسان، پرورش شخصیت اجتماعی انسان است، چرا که انسان، علاوه بر شخصیت فردی خویش، بعدی اجتماعی دارد و انسان فردی از جامعه انسانی خواهد بود که مرتبط با دیگر آحاد انسانی است و آنان در کنار یکدیگر این جامعه را تشکیل خواهند داد خداوند متعال در قرآن کریم نیز به این جامعه انسانی ارزش میدهد و پیدایش گروههای مختلف انسانی را منتسب به خود میداند[48] و این اختلافات قومی و قبیله ای و زبانی و چهره ای را از نشانه های خود می شمارد.[49]
وحدت ربوبى و منشأ تکوین و پیوستگى رحمى، در آفرینش همى حاکم و جارى است. اگر عوامل عارضى بازدارنده و جدا کننده و انحرافى در میان نیاید. و حاکمیت وحدت و جریان آن را باز ندارد. راه یافتن سودجویى و سپس رشد حاکمیت فردى و طبقهاى از علل و عوامل اصلى اختلاف و مانع جریان و استحکام وحدت و توحید و پیوستگى ربوبى و آفرینش و منشأ اختلاف است، پس از آن ائتلاف و تعاون: کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ ...،[50] وَ ما کانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا ... .[51] در این مرحله درگیرى و رشد آن، آگاهان وحیى «النبیین» برانگیخته مىشوند تا با آگاه نمودن مردم به توحید مبدأ و منشأ و مسیر و هدف و مسئولیتها و ارائه حقوق یکسان، آن وحدت آفرینشى و فطرى را با اختیار و آگاهى و تعقل، زنده و فعال گردانند و اختلافات عارضى را از میان بردارند: وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ. و افراد و گروهها به گونه اعضاى یک واحد و شخصیت اجتماعى شوند و همه در خدمت یکدیگر و فرمانبر یک مبدأ و کوشا براى رشد و کمال شخصیت اجتماعى باشند. در چنین اجتماعى، مراقبت و ضمانت اجراى مسئولیتها و جلوگیرى از انحراف و ظلم به عهده و جدان آگاه ایمانى و مراقب مراقبت خدا است: إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً. رقیب، کسى است که با احاطه و از هر جهت اعمال و رفتار را زیر نظر دارد.[52]
خدایی که انسان مسیر وصول به او و قرب او را در تربیت فطری خود دنبال میکند، پس از امر به عبادت خویش و شرک نورزیدن به او، امر به نیکی به پدر و مادر[53] و اطاعت از آنان در مسیر بندگی خود[54]، میکند و این خود بیانگر این حقیقت است که قدردانی و سپاسگزاری از پدر و مادر به عنوان ولی نعمتان انسان، که حق بسیار بزرگی بر گردن انسان دارند، یکی از اهداف میانی در تربیت فطرت انسان میتواند باشد.
احسان به پدر و مادر از سوى قرآن مورد سفارش اکید قرار گرفته: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»[55] و مفسّران احسان به والدین را نوعى احترام آنان دانستهاند.[56] در آیه 83 بقره/ 2 از احسان به والدین به صورت میثاق خداوند از بنىاسرائیل یاد شده است: «وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» و در 4 مورد از جمله سوره اسراء، امر به احسان به پدر و مادر پس از فرمان به عبادت خداوند واقع شده است که نشانه اهمّیّت آن است:[57] «وَ قَضى رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً»؛[58] چنانکه امر به تشکر از پدر و مادر، پس از امر به شکرگزارى از خداوند آمده است: «أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ».[59] نکره بودن احسان دلیل بزرگى آن است و لزوم رعایت همه امور در حقّ آنان را بیان مىکند. افزون بر این، لزوم احترام به پدر و مادر به مؤمن بودن آنان مقیّد نشده است.[60]
فطرت برای رسیدن به سعادت و کمال خود، به تنهایی قادر بر پیمودن این مسیر نیست و احتیاج به یاور و نیرویی دارد که بتواند او را در این مسیر کمک کند و این نیرو همان مربی فطرت و عبارت است از پیامبران الهی که خداوند آنان را برای راهبری انسان به سمت مسیر هدایت و کمال در درون مسیر تربیتی آنان قرار داده است. از مصادیق آیه وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ، کسى است که در سفر براى شناخت رهبر از دنیا برود.[61]
پرورش فضیلت جویی، که به عنوان یکی از اهداف تربیت در اسلام معرفی شده است، به معنی هدایت و دستگیری انسان در شناختن فضیلتها و رذیلتها و تقویت گرایش به فضائل و زدودن موانع این گرایش است و هدفهای کلی زیر نیز در جهت دستیابی به هدف مذکور میباشد: ١ـ پرورش روحیه مراقبت از رفتار خود و ضبط نفس و حسابرسی خویش؛ ٢ـ تقویت میل به کسب فضائل و مکارم اخلاقی و پیراستن نفس از رذائل وآلودگیهای اخلاقی؛ ٣ـ شناخت نفس و اعتقاد به کرامت انسان و سرمایههای وجودی او.[62]
حقیقتجویی به معنای گرایش یافتن به حقیقت مطلق و اصل همه حقیقتهای دیگر که همانا «حضرت حق جلّ جلاله» میباشد، از اهداف تربیت مبتنی بر فطرت است، چرا که عشق ورزیدن انحصاری به حقیقت اصیل، مستلزمِ جستن و یافتنِ آن حقیقت است. «حق طلبی» نیز که مراد از آن در اینجا سرفرودآوردن، کرنش و تواضع در برابر حق است، میتواند در همین راستا از اهداف تربیت مبتنی بر فطرت به حساب آید. از آیه ۵۵ سوره انبیاء «قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللاَّعِبینَ»[63] این معنا به دست میآید که حتی مشرکان نسبت به اصل حق واکنش مثبت نشان می دادند و آن را می پذیرفتند و آنچه که مانع در سر راه پذیرش حق بود، تردید آنان نسبت به حقانیت دعوت حضرت ابراهیم(ع) بوده است. بنابراین اگر به حقانیت دست می یابند، اصل حق را بطور فطری پذیرا بودند.
عامل ضعف و ناتوانی ذاتی انسان در اداره امور خارجی و روحی و روانی خود، احساس نیاز به موجود بینیاز را که غالبا ناخودآگاه و پنهان است را در عمق جان انسان به وجود آورده است و این گرایش در فطرت همه انسانها وجود دارد و تغییر و تبدیل نیز در آن ممکن نیست:«لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّه»[64] توجه به این صفت ذاتی، مهمترین عامل در راهیابی انسان به سوی خالق خود و خدای واحد است.
اگر آدمی این ضعف و فقر را دقیقاً احساس کند، متوجه خدای خویش میگردد و گرایش به خدا، زاییده همان احساس نیاز و فقر وجودی است. از این رو با تقویت این احساس و تشدید آن، میل و گرایش مذکور نیز نیرومندتر و اثر آن در زندگی بیشتر خواهد شد. انحراف انسان، از اشتباه او در یافتن مصداق بی نیاز نشأت میگیرد. وقتی او در تشخیص بینیاز مطلق از نیازمند دچار اشتباه گردید، آنچه را که مانند خود فقیر و نیازمند است به جای مبدأ اصلی انتخاب کرده، به سوی آن میل میکند، و از اینجاست که یکی از مهمترین رسالتهای انبیای الهی را میتوان همین بیدار کردن انسان از غفلت و شناساندن بینیاز حقیقی دانست. چنانکه در قرآن کریم بارها سخن از غنا و بینیازی خداوند و فقر و نیاز انسان به میان آمده است: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»؛[65] «...وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء»؛[66] «... وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ»؛[67] «...لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»[68]و آیات بسیار دیگری که به بیانهای مختلف این نکته اساسی را به انسان گوشزد کرده است.
گرایش به جاودانگی و خلود در انسان و گرایش به اموری که جاودانه هستند و یا به خیال انسان ابدی میباشند، گرایشهایی فطریاند چرا که فطرت انسان، به هرچه کمالش میداند، گرایش پیدا میکند و جاودانگی را هم یکی از کمالات در زندگی میداند
دلیل بر این مدعا نیز آن سیاستی است که شیطان در بهشت برای فریب آدم پیش گرفت و با بهره بردن از این گرایش فطری جاودان خواهی، او را فریب داد: « فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلى»[69] «ابلیس به آدم گفت آیا مىخواهى به درختى راهنماییت کنم که با خوردن میوه آن عمرى جاودان و سلطنتى دایمى داشته باشى؟»
افزون بر این حیاتی که در انسان و سایر موجودات جان دار می شناسیم و آثار آن را مشاهده می کنیم و در قرآن از آن تعبیر به «حیات دنیوی» شده است، قرآن افق های گسترده تری را به عنوان «حیات طیّبه» یا «حیات اخروی» در چشم انداز ما نمایان می سازد. قرآن کریم با صراحت به این حقیقت اشاره می کند که انسان به وسیلۀ ایمان و عمل صالح و سیر در طریق عبادت می تواند به حیات برتر یا حیات طیّبه نایل آید و باید هدف خود را حیات طیّبه قرار دهد. قرآن می فرماید: «مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أوْ اُنْثَیٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أجْرَهُمْ بِأحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ». هر کس از مرد و زن کار نیکی به شرط ایمان به خدا به جای آورد، ما او را در زندگانی خوش و مورد پسند، زنده می گردانیم و اجری بسیار بهتر از عمل نیکی که کرده به او عطا می کنیم. مطابق این آیه، خداوند می فرماید هر کس عمل صالح انجام دهد و مؤمن باشد، به او زندگی جدیدی به عنوان «زندگی مطبوع و دل پسند» عطا می کنیم. این زندگی جدید و پاکیزه، در مقایسه با زندگی دنیوی به قدری برتر و دارای ارزش والاتری است که قرآن از این زندگی تعبیر به «میّت» (یا مرده) می نماید و از آن زندگی برتر، تعبیر به نور کرده و می فرماید: «أوَ مَنْ کَانَ مَیْتاً فَأحْیَیْنَاهُ وَ جَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِنْهَا». آیا کسی که مرده [جهل و ضلالت] بود پس ما او را زنده کردیم و برای او روشنی و نوری قرار دادیم که با آن میان مردم [سرافراز] رود مَثَل او، مانند کسی است که در تاریکی ها فرو شده و از آن به در نتواند گشت؟!در این آیۀ شریفه، برخورداری از نور خاص الهی را از آثار حیات والاتر بیان می نماید و با وضوح کامل به آن اشاره میفرماید.[70]
مقام و مرتبه «عنداللهی» و یا «رضوان الهی»، که اثر شکوفا شدن و به کمال رسیدن همه استعدادهای فطری انسان قابل تحقق است، نهایی ترین هدف در نظریه تربیتی مبتنی بر فطرت الهی انسان است و تمامی اهداف تربیتی میانی و واسطهای در این الگو، اموریاند که برای تحقق هدف یاد شده، به عنوان هدف تربیتی معتبرند و برای تعیین و ترسیم آن نیز معیارهایی مد نظر است. به بیانی دیگر در فرایند تربیت مبتنی بر فطرت الهی انسان، تربیت و پرورش وی به گونهای است که به مقام «عندالهی» یا «رضوان الهی» دست یابد و از آنجا که مقام رضوان الهی سعادت و کمال مطلوب را برای انسان به همراه دارد، لذا تمام آنچه فطرت به دنبال آن است را تأمین میسازد بنابراین دلالت تامی ایجاد خواهد شد. در این نظریهی تربیتی، نقطه آغاز فرایند تربیت انسان استعدادهای محض و البته برخی فعلیتهای بسیار محدود است که با فراهم شدن زمینهها، به تدریج به شکوفایی و فعلیت تمام می رسد. تا جایی که میتواند به کاملترین موجود در جهان هستی تبدیل گردد. این یعنی تحقق هدف نهایی فرایند تربیت در این نظریه.
اهداف تربیتی مبتنی بر نظریهی فطرت عبارتند از: 1) خود شناسی. 2) پرورش شخصیت اجتماعی انسان. 3) تقویت و پرورش روحیه قدردانی و سپاسگزاری از پدر و مادر. 4) شناخت مربی و شرایط مختص به او. 5) شناخت ارزشهای ماندگار و مطلوب و پرورش فضیلت جویی. 6) تقویت و پرورش فطرت حقیقت جویی و حق طلبی. 7) تقویت و پرورش گرایش به بی نیاز مطلق و حقیقی. 8) تقویت و پرورش جاودان خواهی، 9) حیات طیبه.